چار کس را داد مردی یک درم آن یکی گفت این به انگوری دهم آن یکی دیگر عرب بود گفت: لا من عنب خواهم نه انگور، ای دغا آن یکی ترکی بدو گفت ای گزم من نمی خواهم عنب ، خواهم ازم آن یکی رومی بگفت این قیل را ترک کن ، خواهیم استافیل را در تنازع آن نفر جنگی شدند که ز سر نام ها غافل بدند مشت بر هم می زدند از ابلهی پر بدند از جهل ، وز دانش تهی صاحب سری عزیزی صد زبان گر بدی آنجا بدادی صلحشان پس بگفتی او که من زین یک درم آرزوی جمله تان را می دهم چونکه بسپارید دل را بی دغل این درمتان می کند چندین عمل یک درمتان می شود چار، المراد چار دشمن می شود یک، ز اتحاد گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق گفت من آرد شما را اتفاق
(مثنوی معنوی)
1.عنب : به کسر عین و فتح نون : انگور 2.دغا : حیله گر، نا درست 3.گزم : به ترکی یعنی چشمم ( نور چشمم ) 4.ازم : انگور ( ترکی ) 5.استافیل : انگور ( یونانی ) 6.گفت : گفتار
« میثم نظریانی »
نوشته
شده توسط
میثم نظریانی در
پنجشنبه 7 مهر 1384
و ساعت
11:09 ق.ظ
ویرایش شده در
پنجشنبه 7 مهر 1384
و ساعت
11:09 ق.ظ
نوشته شده
توسط
میثم نظریانی
در
پنجشنبه 7 مهر 1384
و ساعت
11:09 ق.ظ