روزی حکیم انوری در بازار بلخ می گذشت . هنگامه ای دید .پیش رفت و سری در میان کرد.مردی را دید که ایستاده و قصاید انوری می خواند و مردم او را تحسین می کردند.انوری پیش رفت و گفت : ای مرد !این اشعار کیست که می خوانی؟ گفت : اشعار انوری ، گفت : تو انوری را می شناسی؟ گفت : چه می گویی؟ انوری منم .انوری بخندید و گفت : شعر دزد شنیده بودم اما شاعر دزد ندیده بودم.
« منبع: کشکول نشاط »
نوشته
شده توسط
ش.سایه در
چهارشنبه 6 مهر 1384
و ساعت
10:09 ق.ظ
ویرایش شده در
دوشنبه 14 اسفند 1385
و ساعت
09:03 ق.ظ
نوشته شده
توسط
ش.سایه
در
چهارشنبه 6 مهر 1384
و ساعت
10:09 ق.ظ